عباس اقبال آشتيانى

333

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

حملهء باردوى ايلخان و امير چوپان جرى شدند . جنگ ما بين اردوى مخالفين و لشكريان ابو سعيد و امير چوپان در جمادى الاولى سال 719 در نزديكى ميانج روى داد . ابتدا به حكم ابو سعيد سر شيخ على پسر ايرنجين را از بدن جدا و بر سرنيزه كرده باردوى ايرنجين نشان دادند . اين معنى امير ايرنجين را سخت غضبناك كرد و بشدّت باردوى ابو سعيد حمله برد و نزديك بود كه رشتهء انتظام ايشان را از هم پاره كند ولى ابو سعيد شخصا رشادت بسيار به كار برد و امراى او نيز به همين شكل رفتار كردند و بقدرى پافشارى به خرج دادند تا صف حملهء مخالفين درهم شكست و بسيارى از سران ايشان به خاك هلاك افتادند و امير ايرنجين و قورميشى نيز دستگير شده بقتل رسيدند و به اين طريق فتنهء عظيمى كه در صورت پيشرفت اساس سلطنت ابو سعيد را درهم فرومىريخت خوابيد و سلطان از اين تاريخ بلقب بهادر خان ملقب شد و از آن ببعد در فرمانها اين كلمه را بر اسم ايلخان اضافه كردند . مغلوب شدن امراى مخالف و بقتل رسيدن بزرگان ايشان شوكت امير چوپان را بمراتب بيش از پيش كرد تا آنجا كه ابو سعيد او را پدر و آقا خواند و دست او و پسرانش را در كارها به كلى مبسوط و آزاد گذاشت ، چنان كه دمشق خواجه پسر امير چوپان در غياب پدر كه غالبا به سركشى اردوهاى ولايات و حفظ حدود و ثغور مشغول بود ملازم پايتخت و نايب كل امور مملكتى گرديد و چون در همين ايام موقعى كه ابو سعيد از زنجان به ارّان آمده بود دولندى زوجهء امير چوپان كه خواهر ايلخان بود فوت كرد ابو سعيد خواهر ديگر خود ساتى بيك را در 20 رجب 719 به ازدواج امير چوپان در آورد و او را به اوج اقتدار خود رساند و امير چوپان نيز خالصا مخلصا به ايلخان خدمت مىكرد چنان كه در محرم سال 720 موقعى كه پسرش امير تيمور تاش حاكم بلاد روم راه عصيان رفته و سكه و خطبه را بنام خود كرده بود شخصا به آن بلاد رفت و بحسن تدبير او را مطيع ساخته به خدمت ابو سعيد آورد ، ابو سعيد پس از مدتى او را مورد نوازش قرار داده بار ديگر به حكومت سابقش برقرار نمود . « در سنهء ثلث و عشرين و سبعمائة شلتاق اسباب نازخاتونى در ولايات سلطانى مرتفع شد مفصل اين مجمل آنكه در اواخر ايام دولت الجايتو سلطان ماضى محمد نامى كه خطيب همدان بود بنا بر غرضى كه داشت قباله كهنهء بنام نازخاتون بنت امير كردستان بدست آورد و آن را به نزد امير چوپان برده عرض كرد كه پدر شما ملك بهادر بن تودان نويان در زمان هلاكو خان نازخاتون را اسير گرفته بود و به حكم